Tuesday، September 16

اسباب‌کشی دوباره

از دست بلاگر جانم به لب رسید و آمدم وردپرس. نوشته‌های اینجا را هم منتقل کردم به وبلاگ جدید. لطفا برای خواندن وبلاگم، این آدرس را کلیک کنید. Http://naghdali.wordpress.com

Tuesday، September 9

آرام باش، خبری نیست

عرض کردم خدمتتان که بلاگر با اینترنت دفتر ما سازگار نیست و به روز کردن اینجا واقعا مکافات است.

می‌خواستم چند روز پیش لینک مصاحبه‌ام با آقای امیرخانی را بگذارم که نشد. خب الان می‌گذارم. مصاحبه کوتاهی است درباره شغل نویسندگی در ایران. اینجا بخوانیدش.
مطلب دیگر،‌ ذکر خاطره‌ای است که خواندنش عبرت‌آمیز و عبرت‌آموز است. صبحگاه است و صدای ضبط بلند. همه چیز در اوج پیش می رود:«باور کن صدایم را باور کن...» و ما داریم فکر می‌کنیم چه آدم‌هایی با این آهنگ عاشق شده‌اند و این همه دهه از آن گذشته و هنوز زنده است و... که ناگهان فضا، برمی‌گردد؛ یک آقای معمم،‌ باوقار از جلویمان رد می‌شود و به یادمان می‌اندازد که «آرام باش، خبری نیست. این‌جا امکان دارد هر لحظه، آخوندی از کوچه پس کوچه‌ای عبور کند و حضورش یادت بیاورد که «آن روزها» گذشته و الان «این‌ها» هستند که باید صدایشان را باور کرد». ما خندیدیم. شاید قه‌قه‌مان هیستریک بود. اما هر چه بود فریادی بود از فهم این نکته که تناقض‌ها چه قدر زیادند.

Tuesday، September 2

مصاحبه با ثروتمندترین وبلاگ‌نویس ایرانی

علی حجوانی: آشنایی با «البرز فلاح» آشنایی با موفقیت است. ثروتمندترین وبلاگ‌نویس ایرانی، صاحب ششمین سایت پربیننده استرالیاست. او توانسته علاقه‌اش را در مسیر موفقیتش قرار دهد. ماشین، تمام زندگی البرز است. وبلاگ کار ادوایس، حاصل علاقه و تلاشی است که او دارد. سایت او یکی از مهم‌ترین منابع خبری در حوزه ماشین است و بسیاری از کمپانی‌های بزرگ اتومبیل‌سازی در جهان سالانه او را به امتحان کردن مدل‌های جدید ماشینشان دعوت می‌کنند. او به هم‌وطنان ایرانی‌اش علاقه زیادی دارد و می‌گوید «همیشه دوست دارم به بچه‌های ایرانی کمک کنم». البته فارسی‌اش اصلا تعریفی ندارد؛ به همین خاطر است که ترجیح می‌دهم برای بهتر شدن بحث، پاسخ‌هایش را به انگلیسی بگوید. اگر شما هم به ماشین، موفقیت و ایران علاقه دارید، این مصاحبه مال شماست؛ با نویسنده یک وبلاگ 5 میلیون‌دلاری بیشتر آشنا شوید.

مطمئنم بسیاری دوست دارند درباره کودکی‌ات و رابطه‌ای که با ایران داشته‌ای، چیزهایی بدانند. سال 1363 در اهواز به دنیا آمدم و در دوره جنگ هم همان‌جا بزرگ شدم. پدرم قهرمان سابق وزنه‌برداری قدرتی ایران بود. البته پدر و مادرم، ‌هر دو استاد دانشگاه اهواز بودند و در دهه هفتاد میلادی از دانشگاه میشیگان امریکا، فارغ‌التحصیل شده بودند. چند سال است به استرالیا آمده‌ای؟ 15 سال پیش. 9 سالم بود که پدر و مادرم برای گرفتن مدرک دکترا، به استرالیا آمدند و من هم انگلیسی را همین‌جا آموختم. بعد هم به دانشگاه رفتم و الان، فارغ‌التحصیل رشته «فن‌آوری اطلاعات و علوم شناختی‌»ام. بعد از آن، یک بار هم به ایران آمدم و دوست دارم باز هم ایران را ببینم. تا آنجا که می‌دانم، ‌اولین تجربه رانندگی‌ات با پژو 504 بوده. بله. اولین ماشینی که راندم، پژو 504 بود. روز تولد 6 سالگی‌ام. آن روزها در اهواز بودیم و پدرم اجازه می‌داد من پشت فرمان بنشینم و ماشین را تا خانه برانم. البته چنین کاری در استرالیا، خیلی غیرقانونی است! رانندگی را در استرالیا آموختم. اینجا مانند انگلستان، راننده سمت راست می‌نشیند و تجربه رانندگی با ایران خیلی متفاوت است. اولین ماشینت چه بود؟ اولین ماشینی که داشتم، یک «فورد فاکلن» بود که پدر و مادرم به عنوان هدیه قبولی دانشگاه برایم خریدند. داستان سایت «کار ادوایس» از کجا شروع شد؟ روز اول، این سایت را به قیمت 35 دلار استرالیا خریدم و این تمام هزینه‌ای بود که برای راه‌اندازی آن پرداخت کردم. حتی یادم می‌آید آن روزها فکر می‌کردم آیا واقعا می‌ارزد که 35 دلار خرجش کنم یا نه! از همان روز نوشتن در سایت را آغاز کردی؟ سال اولی که خریدمش، تمام وقتم را به عنوان یک مشاور آی‌تی برای کار می‌گذاشتم و گاهی هم در خانه یا محل کار به سراغ سایت می‌رفتم. اما من عاشق ماشین بودم و از سر و کله‌زدن با کامپیوتر، متنفر بودم. از خودم پرسیدم:«چرا نباید خودم را وقف علاقه‌ام کنم؟» پس از اینکه سرمایه‌گذارانی پیدا شدند و سایت به لحاظ مالی مشکلی نداشت، کارم را رها کردم و تمام وقتم را به «کار ادوایس» اختصاص دادم. الان هم شبانه روز مشغول سایت هستی؟ نه. در حال حاضر، فقط بیست ساعت در هفته کار می‌کنم و فکر می‌کنم کار کردن بیش از این، تاثیر آن را کمتر می‌کند. 5 روز در هفته و هر روز 4 ساعت؛ این تمام زمانی است که به کار کردنم اختصاص می‌دهم. البته رانندگی را جزو ساعات کاری به حساب نیاورده‌ام. اگر آن را هم حساب کنید می‌توانید بگویید 10 ساعت در روز کار می‌کنم. باید برای کارم به تمام نقاط استرالیا و بسیاری از کشورهای جهان مسافرت کنم. مثلا قرار است شهریور ماه به اروپا بروم و آنجا با برخی از ماشین‌های فوق‌العاده رانندگی کنم. به ندرت در خانه‌ام. تو پولدارترین بلاگر ایرانی هستی. راستی درآمدت چقدر است؟ من پول زیادی خرج نمی‌کنم. ما تمام سود خود را به کار برمی‌گردانیم و چیزی از آن را خرج نمی‌کنیم. سایت ما در حال حاضر، 5 میلیون دلار استرالیا قیمت دارد و هدف اقتصادی‌مان این است که آن را به رقم 20 میلیون دلار برسانیم و به یکی از شرکت‌های بزرگ رسانه‌ای بفروشیمش. بعد هم بازنشسته شویم. سایت ما سالانه یک میلیون دلار درآمد خالص دارید. کارمندانتان چند نفرند؟ ما هشت کارمند ثابت داریم. به نظر می‌رسد در حال گسترش بین‌المللی «کار ادوایس» هستی. درباره برنامه‌های بین‌المللی‌ات برایمان بگو. ما چندین نویسنده افتخاری در ایرلند، انگلستان، امریکا و آلمان داریم که در نوشتن مطالب سایت به ما کمک می‌کنند. سایتمان را با نرم‌افزار «وردپرس» به روز می‌کنیم. این نرم‌افزار بسیار ساده و مناسب است. اما درباره نگاه بین‌المللی باید بگویم که ما به زودی «کار ادوایس» را در ایرلند، امریکا، ایتالیا، یونان و تایلند راه‌اندازی می‌کنیم. خودت چه ماشینی سوار می‌شوی؟ من دو شرکت رسانه‌ای دارم که کارشان مقایسه هفتگی ماشین‌هاست، اما زندگی‌ام به گونه‌ای نیست که هر روز به ماشین احتیاج داشته باشم. برای مسابقه‌های آخر هفته یا گاهی که می‌خواهم برای خودم رانندگی کنم،‌ یک سوبارو ایمپرزا WRX sti دارم که ترجیح می‌دهم با آن رانندگی کنم. به نظر می‌رسد سفرهای کاری زیادی داری. بله. ما دو بار در سال به نقاط مختلف جهان دعوت می‌شویم تا بهترین و سریع‌ترین ماشین‌ها را امتحان کنیم. ما شهریور امسال، سه هفته متوالی را در اروپا می‌گذرانیم. به ایتالیا می‌رویم تا دو ماشین «لامبورگینی» جدید را برانیم. پس از آن به انگلستان می‌رویم تا چند «بنتلی»، «‌لوتوس»، «آستون مارتین» و «جاگوار» برانیم. بعد هم به آلمان می‌رویم تا «باراباس» و «پورش»‌های جدید را امتحان کنیم. سال بعد هم سفری به امریکا و ژاپن داریم تا جدیدترین و بهترین اتومبیل‌های آنها را امتحان کنیم. برای گسترش کار خودت، برنامه‌ای هم داری؟ ما قرار است 3 سایت جدید را در 6 ماه آینده راه‌اندازی کنیم. سایت «ماشین‌های تقویت‌شده»، «ماشین‌های زنان» و «فهرست ماشین»، اولویت‌های ما هستند. کمی هم درباره شرکایت توضیح بده. من دو شریک دارم که همه تلاششان را برای موفقیت و توسعه شرکت به کار می‌گیرند. البته خودم سهامدار عمده‌ام و تا روزی هم که شرکت را بفروشیم، همین‌گونه خواهد بود. کدام مطلب‌ها در سایت شما پرخواننده‌ترین است؟ یادداشت‌های ماشین و اخبار تازه‌ها را خیلی‌ها دوست دارند. و صحبت آخر. من نمی‌دانم و مطمئن نیستم چه چیزی برای زندگی در ایران خوب است. اما از اینکه در کشوری زندگی می‌کنم که این امکان را به من می‌دهد تا دنبال رویاهایم بروم، خوشحالم. همه چیزی که می‌توانم بگویم این است. در ابتدای کار، وقتی به دوستانم می‌گفتم که می‌خواهم درباره ماشین‌ها مطلبی بنویسم به من می‌خندیدند. آنها می‌گفتند مگر تو چه چیزی درباره ماشین‌ها می‌دانی؟ من می‌گفتم چیز زیادی نمی‌دانم اما می‌خواهم یاد بگیرم. به خاطر اینکه من عاشق نوشتن و عاشق ماشین‌ها هستم. چیزی که می‌خواهم بگویم این است: ایمان داشته باشید که می‌توانید موفق باشید و بدانید که موفق می‌شوید. (لینک صفحه)

Monday، August 25

اعتیاد به بیست وچهار، اعتیاد به همه خوبی‌هاست

چند روزی است که با کامپیوتر دفتر نمی‌شود وارد اینجا شد. مشکل فنی هم بد دردی است. راستی مصاحبه چاپ شد. همان که گفتم خیلی دوستش دارم. خیلی سریع می‌گذارمش اینجا تا بخوانیدش. آمار کارهای عقب‌مانده‌ام دارد زیاد می‌شود. کمی که بگذرد و اوضاعشان همین طوری بماند، بدقول می‌شوم. سریال 24 خود هروئین است. من تا قبل از اینکه ببینمش، خیال می‌کردم تصوری تقریبی از اصول اولیه تصویر دارم. الان احساس می‌کنم تا به حال در غار زندگی می‌کرده‌ام. تازه دارم می‌فهمم، زمان و مکان و روایت و تدوین و فیلمنامه یعنی چه. 24 کلاس درس است. کتاب نادر را هم خواندم. کتابی که مدت‌هاست به دست چاپ سپرده و تازگی‌ها بیرون آمده است. بررسی روایی/مستند جنبش دانشجویی امریکای دهه شصت است. تمام کتاب یک افسوس بزرگ دارد. نوشتن یک یادداشت برای این افسوس هم از آن کارهایی است که باید زود انجامش دهم؛ کاش دانشجویان این کتاب را سال 77 می‌خواندند. ضمنا همین جا از کافینت عزیز که به من این فرصت را داد تا به اینجا سری بزنم و حرف‌هایم را بنویسم، تشکر می‌کنم.

Monday، August 18

کوچه شما هم عروسی شده

دو تا ظلم بزرگ وجود دارد، که من دلم برای مظلومانش اصلا و ابدا نمی‌سوزد. یکی کشته شدن مردم عراق است و دیگری توقیف مطبوعات اصولگرا (تهران امروز و همشهری جوان و...). راستش رویم نمی‌شود بگویم ولی یک جورهایی هم خوشحالم که آقای احمد توکلی دارد جلز و ولز می‌کند و کمپین راه انداخته که آزادی بیان نداریم و اینها. فقط نمی‌دانم ایشان آن روزی که مرتضوی 18 روزنامه را یک‌جا توقیف کرد، در کدام صف ایستاده بود. آزادی بیان فقط مال سایت الف است؟ آقای توکلی. از صمیم قلب آرزو می‌کنم همه رسانه‌هایتان تا ابد توقیف شود. همین آرزو را برای همشهری جوانی‌هایی دارم که در روز توقیف آن همه رسانه، دنبال کار حرفه‌ای‌شان بودند و ککشان هم نگزید که هم‌صنفانشان، بی‌کار شده‌اند. دلشان به چندغازی خوش بود که از منابع حکومتی می‌گرفتند. تا می‌گفتی چرا می‌روی آنجا می‌گفتند:«من روزنامه نگار حرفه‌ای ام. مهم این است که کارم را خوب انجام دهم و...». یادشان نبود که ارشاد و مرتضوی در کارشان حرفه‌ای‌ترند. آن روزها صدایی در نیامد. گذشت و گذشت و ده‌ها و ده‌ها روزنامه‌نگار دیگر بی‌کار شدند و همان‌ها که امروز غمگین بسته شدن هفته‌نامه موفقشان هستند، دلشان خوش بود که فساد فرهنگی را نطفه خفه کرده‌اند. کاش یک بار یکی‌شان یک جایی اعتراضی می‌کرد. خوشحالم. به اصطلاح پ.ن: فعلا که جناب آکسفورد هم با آقای توکلی هم‌صدا شده و اینجا اعلام کرده که کردان(وزیر کشور کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران)، هیچ‌گونه مدرکی از این دانشگاه ندارد. عرض نکردم؟ کوچه شما هم عروسی می‌شود آقای توکلی. فقط روزنامه‌های اصلاح‌طلب با استعمار پیر هم صدا نمی‌شوند. شما هم بله.

Saturday، August 16

پیشنهاد بی‌شرمانه بچه پولدارها

قبل از اینکه این پست را بخوانید، سری به این صفحه بزنید. فراخوان یک مسابقه عکس است. یکی از فوتوبلاگرهای مطرح هم آن را به راه انداخته و فراخوان جالبی دارد. اما من هر طور فکر می‌کنم، توهین بزرگی در نفس چنین مسابقه عکسی می‌بینم. برگزار کنندگان اعلام کرده‌اند برای اینکه از شر وسایل دست دومشان راحت شوند، آنها را به عنوان جایزه به برندگانی می‌دهند که بچه‌پولدار نیستند. جمعه‌بازار یا جایی که افراد اجناس دست دوم خود را در آن «بفروشند» مکانیزم مشخصی دارد و قابل توجیه است. اما اینکه یک عده آدم به عنوان بچه‌پولدار بخواهند چیزهایی را که دیگر به دردشان نمی‌خورد به برندگان هدیه بدهند، واقعا بی‌شرمانه است. مگر برندگان، خوشه‌چین خرمن شمایند که ته‌مانده مزرعه‌تان را ارزانی‌شان می‌کنید. اگر بچه‌پولدارید، یک سری جایزه نفیس و نو بخرید و به بهترین‌ها، جایزه‌اش بدهید. اگر هم وسایلتان توی انباری باد کرده، مشاغلی هستند که می‌توانید این وسایل را به آنها بدهید. من می‌دانم که این بلاگ خوانندگان چندانی ندارد. راه دیگری هم ندارم که این اعتراض را بیان کنم. اگر آمدید و دیدید با این حرف‌ها موافقید، هر جا توانستید اعتراض کنید. اگر هم با حرف‌های من مخالفید، با هر زبانی که راحتید بگویید کجای حرف‌هایم غلط است.

Wednesday، August 13

باقی فسانه است

تمام روزهایی که برای رسانه‌ها کار کرده‌ام، به احساسی که الان دارم می‌ارزد. خیلی خیلی خوشحالم و هدفم از نوشتن این پست، ذخیره این احساس خوب است. امروز یک مصاحبه خوب گرفتم و احساس رضایت زیادی دارم. به همین سادگی احساس می‌کنم که خوشحالم. این قدر دوستش دارم که بعد از ترجمه‌اش، همین‌جا می‌گذارم تا بخوانیدش. از کارم راضی‌ام و این برایم خیلی مهم است.