Thursday، June 26

روش جدید تولید ذرت

سرکار خانم گرافیست، شیک و تر و تمیز نشسته پشت سیستم و دنبال عکس ذرت است. پس از کمی جستجو از همه می‌پرسد: بچه‌ها! ذرت را از گندم می‌گیرند؟

Saturday، June 21

repeat after me:There Will be blood

آقا جان. من باز هم از همین تریبون شریف و مقدس اعلام می‌کنم. خون به پا خواهد شد. باور کنید.

Wednesday، June 18

قوانین جدید در دانشگاه‌های سراسر میهن اسلامی‌مان

بر اساس فضای موجود و اصرار همه اهالی علم و فرهنگ، آئین‌نامه جدیدی به محضر دانشجویان عزیز ابلاغ می‌شود: زین پس هیچ کدام از خواهران حق به همراه داشتن تلفن همراه یا هر گونه وسیله‌ای که بتوان با آن به هر نحوی چیزی را ضبط کرد(اعم از صوتی و تصویری) ندارند. این قانون در هنگام مشاهده این وسایل نزدیک اتاق‌های اساتید، شدیدتر اعمال می‌شود. خواهران محترم مواظب عفت خود باشند و استادان پاک‌دامن را به هیچ‌وجه در شرایطی قرار ندهند که بند شلوارشان، شل‌تر از پیش شود. همیشه و همه حال این را بدانید: دانشگاه کارخانه انسان‌سازی است و استادان انقلابی ایران هیچ‌گاه این شعار را به فراموشی نسپرده‌اند. فقط برای اینکه ریا نشود گاهی مجبورند در اتاق‌هایی که در اختیارشان قرار گرفته این خط تولید را به راه بیندازند. بنابراین دانشجویان (به‌خصوص خواهران انقلابی و متعهد) موظفند آنان را بدون هیچ اذیتی در این راه یاری رسانند. از آنجا که فساد اخلاقی در فضای دانشگاهی کشورهای لائیک و بی‌دین و پدرسوخته، خیلی زیاد است، از همه دانشجویان تقاضا می‌شود پوشش و منشی داشته باشند که خدایی‌نکرده شبیه آنها نشوند. وزارت علوم، همه تلاش خود را به کار می‌گیرد تا دانشگاه‌ها، «بارورتر» از پیش، باشند و «جنبش نرم‌افزاری» را که یکی از اساتید محترم و بسیجی به راه انداخته تا ته ادامه دهند.

Tuesday، June 17

به یادگار نوشتم پستی ز خوشحالی

اینکه تیم محبوبتان در لیگ سیزدهم(13هم) شود و باز هم شما در آن فصل بتوانید جشن قهرمانی‌اش را ببینید، واقعا شانسی استثنایی است که نصیب هر کسی نمی‌شود اما امسال استقلالی‌ها آن را تجربه کردند. رفتم استادیوم. کلی داد و بیداد کردم. جیغ و داد زدم. بلیط را بیش از ده برابر قیمت خریدم و با هر گل استقلال از زمین کنده شدم. خیلی خوب بود که هیچ‌کدام نمی‌دانستیم ظهر همان روز پدر مجتبی جباری فوت کرده است و چه خوب بود که علی منصور در چنین بازی شیرینی خداحافظی کرد. تبریک به همه آبی‌ها.

Thursday، June 12

پایان پایانیسم

صبح روزی که تیم استیل آذین(بخوانید علی پروین) شکست خورد، روزنامه دنیای فوتبال سرمقاله‌ای نوشت با نام «پایان پروینیسم». من البته آن مقاله را نخواندم اما لحظه‌ای با خود اندیشیدم که آیا واقعا اگر استیل آذین می‌توانست بازی را همان‌گونه که تا دقیقه 70 اداره کرده، اداه می‌کرد و پیروز بیرون می‌آمد، باز هم آن روزنامه‌نگار می‌توانست به این راحتی حکم بر پایان پروین و پروینیسم صادر کند؟ آقای جلالی، پس از شکست ایتالیا در بازی اول اعلام کرد «پایان سیستم دفاعی فشرده و این‌گونه سبک بازی ایتالیا فرا رسیده». او نیز با مشاهده یک نتیجه ناموفق، حکم به پایان موفقیت یک «دوره» داد. سوالی جدی من این است که آیا به همین راحتی می‌توان پایان چیزی را (به‌طور کلی) اعلام کرد؟ اینکه تئوریسین‌های نورچشمی جمهوری اسلامی به صراحت پیش‌بینی و اعلام می‌کنند پایان لیبرالیسم یا پایان اقتدار امریکا فرا رسیده، اصولا گزاره قابل دفاعی است؟ نخستین نکته‌ای که بد نیست با خود مرور کنیم این است که «اثر» هر اتفاق، این امکان را دارد که تا مدت‌ها و بلکه تا پایان جهان، باقی بماند. مسیح در چاردیواری محقری زاده شد و هنوز هم برای هر اتفاق دینی، غیر دینی، ‌ضد دینی، فرادینی و... آن اتفاق مبدائی جاودانه است؛ یورو 2008، انتخابات ایالات متحده 2008. بنابراین اغلب اوقاتی که می‌خواهیم حکم بر پایان چیزی بدهیم باید مدام این نکته را به یاد داشته باشیم که هنوز هم بسیاری از رویدادها و پدیده‌ها، که احتمال داشت هر گونه سرنوشتی داشته باشند، «هستند» و احتمالا «خواهند بود». نکته دوم شاید، علاقه ما ایرانی‌ها به داشتن چهره‌ای «پیشرو در تحلیل» است. ما عجله و علاقه داریم «اولین» نفری باشیم که رویداد مهمی را پیش‌بینی می‌کند. بنابراین طبیعی است که تاب و طاقت انتظار کشیدن و مشاهده بیشتر و تامل عمیق‌تر را از دست می‌دهیم. چهره محبوب ایرانی‌ها گاهی اوقات یک «استاد نتیجه‌گیری‌های سریع و کلی» است. شاید مخملباف و مرحوم شریعتی، دو نمونه دوست‌داشتنی این نوع زندگی باشند. آنها مدام در تفکرات خود به نتایج جدید می‌رسند ( و این البته کاملا طبیعی و حتی معقول است) و اغلب اوقات با باورهای پیشین خود می‌جنگند. غافل از اینکه در آن تفکرات، نتیجه‌گیری‌های کلی و صدور احکام ازلی ابدی، تا دلتان بخواهد وجود دارد. تکلیف آنها چه می‌شود؟ هر کدام از ما، هر لحظه، هر کاری که می‌کنیم بر تمام رویدادهای جهان «تا همیشه» تاثیر می‌گذاریم و این کار بسیار دشوار و تقریبا ناممکنی است که بخواهیم به آسانی «پایان» چیزی را اعلام کنیم. پروین، سیستم بازی ایتالیا، سرمایه‌داری،‌ کمونیسم، با اینکه هر کدام در اندازه‌های خود با مشکلات کوچک و بزرگی روبرو شده‌اند و بعضی ها هر کدام را «مرده» یا «پایان‌یافته» خوانده‌اند، اما همه آنها «هنوز» در دنیای زندگان نفس می‌کشند. شاید بهتر است پایانی بر پایانیسم بنویسیم و ته هیچ هیچ‌کدام از سی‌دی‌های عرصه فکر و اندیشه را نبندیم. سی‌دی ته‌بسته راه را بر رایت شدن همه اطلاعات آینده می‌بندد. اعلام پایان، اعلام مرگ تفکر ما در آن حوزه است.

Friday، June 6

آریان در حضور «دیگران»

آریان، اولین گروه پاپ مجاز ایرانی است. اولین بار در تاریخ موسیقی مجاز پاپ، صدای زن به عنوان خواننده (هر چند به عنوان هم‌خوان) از این گروه شنیده می‌شود. همه آلبوم‌های آریان، همیشه جزو پرفروش‌ترین‌های تاریخ موسیقی پاپ بوده‌اند. آریان اولین گروه موسیقی پاپ ایرانی است که به این گستردگی در جهان کنسرت داده و اولین موزیک ویدئوی پاپ را به بازار ارائه کرده است. اولین گروه پاپ ایرانی که با خواننده مطرحی در موسیقی پاپ بین‌المللی، به صورت مشترک اثری هنری تولید کرده است. آریان اولین گروهی است که توانسته به این گستردگی مضامین عشق زمینی را در اغلب ترانه‌هایش دنبال کند و آن را گسترش دهد. توجه دارید که همه اینها را در فضای بازار رسمی و مجاز موسیقی مطرح می‌کنم. ایراد نگیرید که کامران و هومن هم که همین کارها را کرده‌اند یا بلک کتز برخی از این کارها زودتر از آریان انجام داده. توجه کنید اینجا ایران است.

آریان بدی‌های زیادی هم دارد. به گونه‌ای افراطی به گروه بودن خود معتقد است و تقریبا اجازه نمی‌دهد یک نوازنده یا خواننده با کیفیت بالاتر بیاید و کیفیت کارهایش را بیشتر کند. این گروه‌گرایی از همه مهم‌تر خود را در حوزه ترانه‌ها نشان می‌دهد. در ایران اصولا کسی از یک گروه پاپ انتظار ندارد که شاعر «همه» ترانه‌های گروه، اعضای آنها باشند. صدای خوانندگان آریان هم فوق‌العاده نیست. در موسیقی پاپ، چندین و چند خواننده فعالیت می‌کنند که با هر معیاری حساب کنید، صدایشان از علی پهلوان بهتر است. ترانه‌ها بسیار تکراری‌اند؛ هم در تکنیک و هم در مضمون. این تکراری بودن کم کم و ناخودآگاه، دامان ملودی‌ها و ریتم‌ها را هم گرفته است. حتی گاهی می‌توانید ترانه‌ها را با ترتیبی که در چهار آلبوم وجود دارند، یک به یک مقایسه کنید. کیفیت موزیک ویدئوها به هیچ وجه قابل قبول نیست؛ یا به مضمون ترانه ها ارتباطی ندارد یا بسیار دم دستی و تکراری ساخته شده است.

من شخصا به آریان احترام می‌گذارم و دوستش دارم. اگر گروهی بتواند در فضای مجاز و رسمی موزیک ایران، فقط دو یا سه تا از خصوصیت‌های مثبت آریان را داشته باشد، شایسته تقدیر و حمایت و حتی علاقه است. ضمن اینکه اصلا نه اطلاعی از لابی‌های پشت پرده آریان دارم و نه می‌دانم این لابی‌ها و رابطه‌ها تا چه حد در این موفقیت‌ها موثر بوده و توانسته جاده‌صاف‌کن کسب مجوزها باشد. هر چند اینکه گروهی از حمایت یک شخص متنفذ در سیستم سود ببرد، خودش جزو شرایط بازی است.

اما سوال مهم یا دغدغه مهم، آینده آریان است. اینکه آریان از این به بعد می‌تواند چه کار کند؟ احتمالا این امکان را دارد که با چند ستاره جهانی موزیک پاپ، اجراها و حتی کنسرت‌های مشترکی برپا کند. دوباره تور دور دنیا راه بیندازد. ویدئو کلیپ‌های زیادی بسازد و چندین آلبوم جدید را در سال‌های آینده منتشر کند و مطمئن باشد اگر با همین روال پیش برود، موفق خواهد بود و از همه این فعالیت‌ها چه در سطح رسانه‌ها و چه از سوی بازار حمایت خواهد شد. اما همه اینها در شرایطی است که فضای پیرامون آریان را مرده و ساکن تصور کنیم. توجه نکردن گروه آریان به تکراری شدن کیفیت آثار، می‌تواند در «شرایط رقابت» به ضررش تمام شود. این به معنای خراب کردن «روح یگانه» آریان نیست. آریان به خاطر «آریان» موفق است و همه و همه بیشتر از هر چه «گروه» را می شناسند. اما این «برند» چه قدر کشش دارد؟ آیا در شرایط رقابت نیز، می‌تواند همچنان یکه‌تازی کند؟ به نظر من برند آریان، گروه را با تهدید روبرو کرده است. برند که قطعا یک فرصت استثنایی است، با سیاست‌گذاری‌های هنری آریان، کم کم دارد به تهدیدی جدی تبدیل می‌شود.

اینکه درهای یک گروه به روی «دیگران» باز باشد یا بسته بماند، یک انتخاب است. منظورم از «دیگران» کریس‌دی‌برگ نیست. مثلا فکر می‌کنم آن «دیگری» می‌تواند یغما گلرویی یا مثلا فواد حجازی باشد. نمی‌توان به یک گروه خرده گرفت و گفت این انحصارگرایی در تولید مضمون و ریتم و تکنیک، بد است. محمد نوری، انتخاب کرده که سریر کارهایش را بسازد و همیشه شعرهایش را چند شاعر محدود می‌سرایند. با این حال کنسرت‌های او همیشه هوادارن خود را دارد و خیلی‌ها هم دوستش دارند و آلبوم‌هایش را می‌خرند. اما آیا این رویکرد به این معناست که اگر افراد دیگری در آثار استاد نوری سهیم می‌بودند، نتیجه بدتر از این بود؟ اتفاقا خود کریس‌دی‌برگ نیز همین گونه است. او مدت‌هاست ریتم جدیدی به موسیقی‌های خود اضافه نکرده و سال‌هاست که اغلب فعالیت‌ها را با گروه «خودش» ادامه می‌دهد. طرفدارن خود را دارد و... .

این یک انتخاب است. اما برای این انتخاب باید دلایل قانع‌کننده‌ای وجود داشته باشد. علیرضا عصار هم روزی پا روی این انتخاب گذاشت و در جدیدترین آلبومش بر خلاف سایر کارهای قدیم، موسیقی را به شهرداد روحانی سپرد. شاید هواداران او-که اصلا هم کم نیستند- لذتی را که از کارهای قبلی او برده‌اند، نبرده باشند. اما قطعا افرادی با عصار آشتی کرده‌اند زیرا او وارد دنیای علایق آنها شده و بر روی گونه دیگری از موسیقی، حال و هوای صدای خویش را سوار کرده است. نمی‌توان گفت این انتخاب عصار درست بوده یا غلط، اما قاعدتا او خود را در میدانی جدید عرضه کرده و تصویر متفاوتی از خود به جای گذاشته است. وجه تمایز آلبوم آخر او، ریشه در همین انتخاب دارد و اگر این انتخاب نبود، این آلبوم در ردیف کارهای قبلی او قرار می‌گرفت. این انتخاب، انتخاب میان نفس کشیدن در فضای موفقیت‌های پیشین و تجربه فضای جدید است.

برگردیم به آریان. فکر می‌کنم اگر آریان از ترانه‌های دیگران نیز استفاده کند، جهش زیادی در کیفیت کار خود خواهد دید. تک تک فضاهای مورد علاقه آنها، نمایندگان شایسته‌ای در عرصه ترانه‌سرایی دارند؛ کسی که بتواند در فضای کنار ساحل، خاطرات روزهای با هم بودن گذشته را یادآوری کند یا کسی که ترانه‌ای جهانی برای عشق بگوید.

این بحث وقتی جدی می‌شود که توجه کنیم آریان، از تمام نمونه‌هایی که در این یادداشت ذکر شد، ماهیتی مدرن‌تر دارد. از استاد محمد نوری، علیرضا عصار و خیلی‌های دیگر، ذاتا مدرن‌تر است. آریان یک «باند» موسیقی است و آلبوم «بیست و یکمش» (که من پیشنهاد می‌کنم نامش را بگذارند با عشق تا همیشه با تو!) هم با نام «آریان 21» وارد بازار می‌شود. بنابراین تکیه تجاری و اعتباری آریان به مفهومی مدرن در دنیای موسیقی، او را بیش از همه وادار می‌کند تا بر اساس مقتضیات مدرنیته، «انتخاب» کند.

من آریان گوش می‌دهم. نه به خاطر صدای پهلوان، که هستند کسانی که از او زیباتر بخوانند. نه به خاطر موسیقی‌اش که قطعا نوازندگان و آهنگسازان چیره‌دست‌تری هستند که می‌توان آنها را شنید و نه به خاطر ترانه‌هایشان. من آریان را به خاطر آریان بودنش گوش می‌دهم و تصور می‌کنم خیلی‌ها به خاطر همین آریان بودن است که آلبوم‌هایش را می‌شنوند یا حتی نمی‌شنوند. باند، در موزیک مدرن جزئی از یک رقابت فشرده است. بنابراین بیش از هر چیزی نیاز دارد خود را در فضای بازار «مدرن» تعریف کند که اگر این گونه نبود، آریان هم می‌توانست مشی علیرضا افتخاری را به عنوان یکی از موفق‌ترین خوانندگان، در بازار موسیقی ادامه دهد.

اتفاقا همه دشواری موضوع هم اینجاست که این «ورود دیگران» را نمی‌توان مشارکتی یا سفارشی انجام داد. آریان باید در عین اینکه آریان است، با بیرون از خود تعامل داشته باشد و البته رسیدن به شرایط برخورداری از «استقلال پویا» کار دشواری است.

می‌ماند یک بحث کوچک. در جهان امروز، کسی چنین یادداشت‌هایی برای گروه‌های بیتلز، متالیکا و یا حتی U2 نمی‌نویسد. شاید در دنیای غرب، کسی از گروهی انتظار «ماندن» نداشته باشد و اتفاقا همین رفتن بخشی از ذات موسیقی مدرن را تشکیل بدهد. تولید فرهنگی در غرب سطح بالایی دارد؛ هم به لحاظ کمی و هم از نظر کیفی. هزاران هزار گروه و باند موسیقی، هر سال فعالیت می‌کنند، زاده می‌شوند و می‌میرند و این اتفاق به گونه‌ای است که گاه انسان آن را بیشتر شبیه به یک رستوران شلوغ می‌بیند؛ دنیایی که ناپایدار و متکثر است و آدم‌ها مدام می‌آیند و می‌روند. اما آیا موسیقی در ایران ما هم به همین گونه است؟ آیا ما این قدر خیالمان راحت است که دوباره گروهی با کیفیت آریان می‌تواند تشکیل شود و بماند و موفق باشد؟ اگر خیالمان راحت بود، هیچ لزومی نداشت نگران بقای آریان باشیم. دلمان قرص بود که بعدی‌ها به سرعت، باند جدید را راه می‌اندازند و جریان، ادامه خواهد داشت. اما حق بدهید که امروز باید نگران آریان باشیم. اگر آریان شکست بخورد، «تنها» نمونه موفق باند موسیقی پاپ در ایران شکست خواهد خورد و هیچ‌کس نمی‌داند اصلا امکان دارد موسیقی ما دوباره چنین پدیده‌ای را تجربه کند یا خیر.

برچسبها:

Monday، June 2

ادیت شود در صورت امکان!

دقایق پایانی کار است. مجله دارد نهایی می‌شود. سر می‌چرخانم روی کاغذها: مصاحبه با جناب استاد... و یک تیتر پرطمطراق هم زیرش آمده و تصویر استاد، با هیبت و منزلت خاصی، نیمی از صفحه را پوشانده. ادیتور دور شئیی را خط کشیده و خیلی محترمانه و متمدنانه خواهش کرده است: «ادیت شود در صورت امکان!». شیئ مورد نظر، یک اتوی ژاپنی ضایع است که در تصویر دیده می‌شود، درست کنار شکم استاد.