عرض کردم خدمتتان که بلاگر با اینترنت دفتر ما سازگار نیست و به روز کردن اینجا واقعا مکافات است.میخواستم چند روز پیش لینک مصاحبهام با آقای
امیرخانی را بگذارم که نشد. خب الان میگذارم. مصاحبه کوتاهی است درباره شغل نویسندگی در ایران.
اینجا بخوانیدش.
مطلب دیگر، ذکر خاطرهای است که خواندنش عبرتآمیز و عبرتآموز است. صبحگاه است و صدای ضبط بلند. همه چیز در اوج پیش می رود:«باور کن صدایم را باور کن...» و ما داریم فکر میکنیم چه آدمهایی با این آهنگ عاشق شدهاند و این همه دهه از آن گذشته و هنوز زنده است و... که ناگهان فضا، برمیگردد؛ یک آقای معمم، باوقار از جلویمان رد میشود و به یادمان میاندازد که «آرام باش، خبری نیست. اینجا امکان دارد هر لحظه، آخوندی از کوچه پس کوچهای عبور کند و حضورش یادت بیاورد که «آن روزها» گذشته و الان «اینها» هستند که باید صدایشان را باور کرد». ما خندیدیم. شاید قهقهمان هیستریک بود. اما هر چه بود فریادی بود از فهم این نکته که تناقضها چه قدر زیادند.